شبکه افق - 2 فروردین 1403

از "زبان و لباس" تا "سبک زندگی"، ضرورت تلاش برای ایرانی بودن (خطر "بی هویتی" در یک قدمی)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

اروپایی‌ها از تمدن اسلامی کپی‌برداری کرده از قرن 17 تا 20 میلادی یعنی در همین قرن گذشته 100- 150 سال؛ در آسیا، در آفریقا، در قاره آمریکا، در اقیانوسیه، هرجا را گرفتند یکی از اولین برنامه‌هایشان این بودکه زبان و خط خودشان را اجباری کردند. برای چی؟ برای این که زبان و خط و الفبا پنجره و دریچه ورودی یک فرهنگ و تمدن است. که سبک زندگی وابسته را بر آن‌ها تحمیل کنند آنها را وابسته بکنند بحث زبان و خط و الفبا. این ها می‌خواهند روی قانون نویسی و خط و الفبا و لباس و ازدواج و طلاق شما، الگوی تفریحتان و حتی روی مذهبتان تأثیر بگذارند. خیلی از کشورها یک زبانی در مدارسشان اجباری شده که مردمشان بلد هستند از روی آن زبان می‌توانید بفهمید که این کشور مستعمره کدام کشور اروپایی بود. در برزیل همه پرتغالی صحبت می‌کنند برای این که برزیل مستعمره پرتغال بود خط پرتغالی را در مدارسشان اجباری کردند مثل زبان و خط انگلیسی در مدارس ما اجباری است. زبان پرتغالی را در برزیل اجباری کردند. بقیه آمریکای لاتین کل آن مستعمره اسپانیا بود همه جا مردم و سرخپوستان، نسل‌هایی که آمدند قاطی شدند دیگر هیچ کس به زبان قدیم آنها صحبت نمی‌کند همه به زبان اسپانینولی صحبت می‌کنند. چرا؟ چون کل آمریکای لاتین یک زمانی مستعمره اسپانیا شد و زبان و خط و الفبا و همه چیز را گفتند باید اسپانیانولی صحبت کنید الآن مردمشان فقط اسپانیولی بلد هستند وسط همه اینها فقط برزیل پرتغالی است جالب است آنها می‌گفتند اگر تمدن می‌خواهید تمدن و پیشرفت در زبان اسپانیایی است اینها هم در مستعمراتشان می‌گفتند پیشرفت می‌خواهید پیشرفت در زبان پرتغالی است هرجا را که فرانسوی‌ها گرفتند بروید ببینید این‌هایی که در 100- 150 سال اشغال فرانسه شدند زبانی که در مدارس و دانشگاه‌هایشان اجباری است زبان فرانسوی است. در الجزایر، در تونس، در لبنان و سوریه، این کشورهایی که مستعمره فرانسه بودند و زبان فرانسوی اجباری شد همه باید فرانسوی یاد می‌گرفتند انگلیسی بلد نبودند. لیبی را ایتالیا گرفت و زبان و خط ایتالیایی را اجباری کرد گفت برای پیشرفت! انگلیس هم هرجا را گرفت هند را گرفت زبان فارسی را نابود کرد انگلیسی اجباری شد تا کشورهای عربی تا خود ایران که زیر دستان آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها بود. می‌دانید که در نظام آموزشی ایران یک مدتی زبان فرانسوی اجباری شده بود و بعد انگلیسی و فرانسوی شد و بعد انگلیس‌ها بر کشور مسلط شدند و زبان انگلیسی را اجباری کردند که تا الآن هم زبان وخط آن اجباری است البته باید انگلیسی و غیر انگلیسی را خواند و ارتباطات جهانی در اقتصاد و علم برقرار کرد اما این که کدام بر کدام زبان و خط اجباری شد پشت این فقط استبداد و زورگویی و گردن کلفتی بود می‌گفتند این ملت را که ما گرفتیم باید به رنگ ما در بیاید نه فرهنگ مذهب و زبان آن را تغییر بدهیم و بعضی جاها این کارها را کردند در ترکیه و تاجیکستان این ها کلاً زبان و خط را عوض کردند که الان این جوان‌های این نسلشان و نسل قبلشان اصلاً نمی‌توانند فارسی یا خط عثمانی و عربی بخوانند یعنی ارتباطشان با کل تاریخشان قطع شد فقط زبان و خط لاتین است.

وقتی یک زبان بیگانه‌ای بر یک نسلی اجباری شد و زبان خودش تضعیف شد این طبیعتاً وقتی این زبان را یاد گرفت این زبان که روی هوا نیست که پشت آن یک فرهنگی است بعد شما با این زبان و خط، مصرف‌کننده آن فرهنگ می‌شوید؛ چون زبان درِ ورودی به یک فرهنگ است که آن برایتان سرریز شود.

سر همین قضیه مدل­سازی، یک بحث در سبک زندگی دو جور می‌شود زبان‌های خارجی و بیگانه را یاد گرفت. زبان‌های خارجه و بیگانه حتماً لازم است؛ اما دو جور است. یک‌وقت همین‌طوری که هست و بوده که بر شما تحمیل کردند انگلیس‌ها بر این کشور مسلط بودند گفتند باید زبان انگلیسی را بخوانید همینی که هست. دوتا کشور آن‌طرف‌تر فرانسوی‌ها حاکم بودند زبان فرانسوی را در مدارس اجباری کردند این یک روش. این روش منفعلانه است. یک روش دیگر هم روش متفکرانه مبدعانه است. زبان‌های بیگانه باید باشد؟ بله حتماً باید باشد. کدام زبان بیگانه و چرا؟ باید استدلال کنید که چی و چرا؟ (05:00) می‌گویید که برای اقتصاد. خب الآن بررسی کن قوی‌ترین اقتصاد جهان برای کجاست؟ بیشترین ارتباطات اقتصادی شما با کجاست؟ پس اگر زبانی قرار است برای اقتصاد بخوانید ببینید کدام زبان برایتان بیشتر منافع اقتصادی دارد؟ این سؤالات را بپرس و بعد برنامه‌ریزی کن. یا بیشترین جمعیت که در آن دنیا با آن صحبت می‌کنند چیست؟ خب اگر فقط اینها ملاک شد زبان چینی که هم اقتصاد دنیا را در دستش گرفته و هم بیشترین جمعیت را گرفته این را هم بخاطر پیشرفت اقتصادی بخوانید! یا مثلاً بعد از زبان چینی بیشترین تعداد بشر به زبان اسپانیولی در آمریکای لاتین و بخشی از اروپا صحبت می‌کنند. پس یا ملاکتان به جمعیت است یا به مسائل اقتصادی است یک بُعد را هم می‌گویید مسائل سیاسی است خب در درگیری سیاسی و مفاهیم انقلابی یا مفاهیم ارزشی کدام زبان‌ها در دنیا حساس‌تر هستند؟ مثلاً شما یک وقت می‌بینید باید مالایی هم یاد بگیرید زبان مالزی و اندونزی و شرق آسیا. بیشترین جمعیت مسلمان جهان آنجاست. در اندونزی و مالزی است. هیچ کس زبان مالایی بلد نیست خب چرا این زبان را یاد نگیریم؟ انگلیسی را یاد بگیر، فرانسوی هم یاد بگیر، اسپانیولی هم یاد بگیر، چینی هم یاد بگیر، هرچه کشورتان به لحاظ علمی و فرهنگی و اقتصادی نیاز دارد باید یاد گرفت. الآن می‌دانید که در خیلی از کشورها گزینشی است مثلاً می‌گویند 4 تا زبان است یکی را انتخاب کن. یکی­اش انگلیسی است و سه – چهارتای دیگر هم است حتی بعضی از کشورهایی اروپایی که با انگلیسی‌ها با هم درگیر بودند فرانسه، آلمان، بعضی دیدم اساتید دانشگاه که اجازه نمی‌دهند با آن­ها انگلیسی حرف بزنند و می­گویند من فرانسوی هستم فرانسوی صحبت کنید یا من آلمانی هستم. خودشان هم می‌فهمند چگونه زبان‌های خودشان را در دنیا رایج کنند. پول خودش را پول رایج در جهان کرد (دلار). زبان خودش را با زور در قرن 19 و 20 زبان بین‌الملل کرد و فرهنگ خودش را هم با زور و رسانه می‌خواهد فرهنگ جهان بکند! و الآن ایران و جریان اسلام‌گرایی مزاحم اوست و الا بقیه دنیا تسلیم شدند.

بحث این است سبک زندگی این است نمی‌گویند ترجمه نکن، از بقیه چیزی وارد نکن، الگوبرداری نکن، چرا از بقیه ملت‌ها باید یاد بگیریم بعضی نکات مثبت در بعضی از ملت‌ها هست در ملت ما نیست ما یک چیزهایی باید از بعضی از ملت یاد بگیریم الگوی مصرف ما غلط است خیلی کارهای غلط داریم که اینها اسلامی نیست عقلی هم نیست اما یک نکات مثبتی هم در ملت ما هست که در هیچ ملتی در جهان واقعاً نیست. از بعضی از جهات ملت ما در دنیا تک است. باید نقاط قوت و نقاط ضعفمان را بشناسیم. با هزینه خود ملت ما آموزش اجباری که خط و زبان و رسانه و لباس و مذهب است، ما باید فکر کنیم چندتا زبان و چرا؟ دلایل اقتصادی برای آموزش چه زبان‌هایی هست؟ کدام دلایل و چرا؟ دلایل فرهنگی چیست؟ دلایل جمعیتی؟ دلایل اخلاقی؟ آیا زبانی که حامل مادی‌ترین فرهنگ جهان است کدام ترجیح سیاسی دارد و کدام ترجیح روابط بین‌الملل است؟ زبان اردو، زبان ترکی، خب صدها میلیون آدم به زبان اردو دارند در دنیا صحبت می‌کنند. همسایه ما هستند؛ ولی ما نمی‌توانیم با آن‌ها حرف بزنیم. خیلی از تولیدات ما حتی به زبان عربی ترجمه نکردیم بعضی از زبان‌های آفریقایی هست که صدها میلیون نفر با آنها صحبت می‌کنند و شما راحت می‌توانید در این‌ها تأثیر بگذارید. فوری‌ترین ضرورت‌ها کدام است؟ البته یکی از آنها حتماً انگلیسی و فرانسوی است؛ اما با فکر. یک وقت شما با فکر و استدلال این کار را می‌کنید و یک وقت همین­طور طوطی‌وار. میلیون‌ها هزینه، یک سیستم آموزشی، هزاران معلم، بچه‌های مردم، اجباری با پول بیت‌المال آن هم بی‌هدف، آخرش هم حتی انگلیسی را درست نمی‌توانیم صحبت کنیم و بعد نمی‌پرسیم چه کسی چه زبانی بخواند و چرا بخواند؟ خب عقل این است که نظام عقلانی آموزشی این است یک نظام غیر عقلی هم این است که برویم زبان انگلیسی بخوانیم! خب چرا؟ چون تمدن، پیشرفت، می‌خواهیم با زبان جهان، علم و با دنیا ارتباط داشته باشیم! مثل بچه‌های کوچولو که کلاه سرشان می‌گذارند. همین‌طوری علم و علمی! ما می‌گوییم برنامه‌ریزی باید علمی باشد توجیه ملی داشته باشد توجیه تمدنی و توجیه علمی داشته باشد که چه زبان‌هایی در چه حدی و برای چه کسانی و تا چه حد باید آموزش داده شود که ارزش باشد، فرصت باشد، تهدید نباشد. ما امروز باید هم خودمان را، هم غرب را و هم شرق را از چشم خودمان دوباره نگاه کنیم. ما تا حالا به خودمان از چشم غرب نگاه کردیم و هم به غرب از چشم غرب نگاه کردیم. ما هم به خودمان و هم به غرب از چشم‌انداز غرب نگاه کردیم امروز باید به خودمان و به غرب و به شرق و به جهان دوباره از چشم‌انداز خودمان نگاه کنیم و الا نمی‌توانیم تمدن‌سازی کنیم و سبک زندگی را درست در همه ابعاد آن تعریف بکنیم. این یک نکته. یعنی غرب‌شناسی و خودشناسی هم، هر دو باید از منظر اسلامی و انقلابی باشد نه این که هم اسلام شناسی ما از منظر غربی باشد و هم غرب شناسی ما از منظر غرب باشد و این سبک زندگی در همه ابعاد است و ما همه را باید بازنگری کنیم. زندگی خانوادگی، فردی، اجتماعی، به لحاظ عقلی، به لحاظ اخلاقی، به لحاظ شرعی، به لحاظ تجربی، از فرهنگ بهداشتمان تا فرهنگ کاسبی و بازارمان، فرهنگ اداری، فرهنگ رسانه، فرهنگ کار و فرهنگ احزاب سیاسی. چرا احزاب سیاسی ما فقط بلد هستند به هم فحش بدهند و چرا ایده ندارند؟ چرا حرفی ندارند بزنند چرا نزدیک انتخابات فقط یک مشت شعار است؟ چرا برای بحث‌هایتان طرح ندارید؟ فرهنگ اسلامی، اخلاق حرفه‌ای در بیمارستان، در دادگاه، در مدرسه، در رسانه، روزنامه، سینما، در اداره، در سالن ورزش، در سوار و پیاده شدن از اتوبوس، همه این‌ها اخلاق اسلامی است، روش عقلی دارد و روش غیرعقلی دارد. هر دویش هست.

تمدن‌سازی چیست و روش زندگی در مقام تمدن‌سازی جدید اسلامی باید دوباره بحث بشود و دوباره باید تعریف اسلامی معاصر، نه اسلامی چهارصد سال پیش! اسلام‌گرایی به علاوه اجتهاد. نه سکولاریزم و غربزدگی، نه تحجر و قشری‌گری. وگرنه به حسب ظاهر ممکن است بگوییم امکانات بیاوریم، امکانات و سخت‌افزار که بیاوریم این درست می‌شود! نه درست نمی‌شود بلکه زندگی‌تان بیشتر می‌پیچد و بیشتر بلبشو می‌شود. مهم فقط داشتن سخت‌افزار و امکانات و ابزار نیست مهم نحوه درست استفاده از آنهاست و الا شما می‌توانید همان‌ها را داشت باشید بد استفاده کنید غیر عقلانی و غیر اخلاقی استفاده کنید و به جای سود ضرر ببینید از این اتفاقات خیلی می‌افتد. وقتی جوک این‌ها را می‌گویند همه می‌خندید ولی واقعیت آن را که می‌بینید نمی‌خندید. مثلاً همین را به شکل لطیفه می‌گویند که یک کسی را دیدند یک جوراب سبز و یک جوراب قرمز پای او بود به او گفتند چرا این‌طوری پوشیدی؟ گفت نمی‌دانم اتفاقاً یک جفت هم عین این در خانه دارم! خب این را می‌خندید چون خیلی واضح است اما نمی‌دانیم همین‌طوری داریم زندگی می‌کنیم. منتهی این خیلی فاش بود. می‌گوید عین این یک جفت هم درخانه دارم نمی‌دانم که دو جفت غلط دارم؟ این برای این است که عاقلانه و درست به امکانات و ابزار نگاه نمی‌کنیم. گاهی یک ایده‌ای یک‌طوری نفوذ می‌کند که شما اصلاً متوجه نمی‌شوید که این از کجا آمده؟ ببینید بعضی از آداب و رسوم بین ماها هست که 150 سال پیش به قبل نبوده، مثلاً دوره قاجار پیدا شده و فکر می‌کنید این‌ها برای خودتان است. این طرف و آن طرف هم به عنوان سمبل ایرانی معرفی می‌کنید. مثلاً یک روز دیدم یک جایی می‌گویند چلوکباب سمبل غذای ایرانی. این چلوکباب‌های این طوری غذای ایرانی نبوده از جای دیگر آمده است یا چای و سماور از روسیه اینجا آمده و قبلش اینجا نیامده ولی الآن اینها سبمل زندگی ایرانی شده است. یک مدتی که می‌گذرد یک چیزهایی وارد زندگی می‌شود که شما خیال می‌کنید اینها از قبل بوده چون خودت از زمان پدر بزرگت دیدی فکر می‌کنی اینها جزو سنت زندگی ایرانی است خوب و بد آن را کاری ندارم. می‌خواهم بگویم اشتباه نکنید مرزبندی سنت و مدرنیته اغلبش دروغ است. ببینید عقل و شرع چه می‌گوید؟ گاهی یک چیزهایی وارد یک تفکری وارد دین و مذهب شده، مثال بزنم شاید شما آن را نشنیده باشید به درستی و غلطی آن هم من کاری ندارم. بعضی از سنت‌هایی که امروز در دنیا به نام مسیحیت و کلیسا شناخته می‌شود اصلاً هیچ ربطی به مسحیت نداشته است از جای دیگری شده است مثلاً تعطیلی روز یکشنبه، همه فکر می‌کنند یک تعطیلی مسیحی است. در حالی که این دیدگاه و یکسری چیزهای دیگر مثلاً از میترائیزم وارد مسیحیت شد. میترائیزم و مهرپرستی، آفتاب­پرستی و بعضی از ایده‌های مختلف دیگر که این‌ها با هم ترکیب شدند زادگاه این‌ها ایران بود که از طرفی هند به شکلی خودش را نشان داد حتی این گاوپرستی که در هندوها حرمت گاو دارد آن هم ریشه‌های ایرانی دارد (کیومرث) و بعضی از چیزهایی که به نام مسیحیت به غرب رفت آنها ریشه‌های میترائیستی ایرانی دارد و اصلاً ربطی به مسیحیت ندارد. نفوذ میترائیسم، خورشیدپرستی و مهرپرستی از ایران به بابل می‌رود به آسیای صغیر می‌رود و بعد توسط سربازان روم این تفکر به قلب اروپا می‌رود بعد که مسیحیت می‌آید اینها با آنها قاطی می‌شود و اینها وارد مسیحیت می‌شود. مثل این یکشنبه Sunday (روز خورشید) مربوط به همین میترائیزم ایرانی است. یکشنبه روز خورشید وارد تفکر مسیحی می‌شود و یکشنبه روز تعطیلات مقدس مسیحی می‌شود. چادر هم از قبل از اسلام در ایران بوده است. پوشش چادر در ایران از قبل از اسلام بود. اسلام این سبک چادری که معمولاً خانم‌های ما می‌پوشند این سبک چادر سبک ایرانی است؛ یعنی در جهان اسلام در عرب، حجاب خانم‌ها به این شکل نبود عبا بود. عبایی که جای دو دست دارد و باز است راحت است. سبک پوشیده‌ای است از یک جهات هم سخت است و از یک جهات هم کاملاً پوشیده و خوب است ولی اسلام درباره حجاب که چه رنگی باشد یا مدل دوخت آن چطوری باشد که بحث نکرده، گفته خودتان را بپوشانید. حالا این پوشش در جاهای مختلف شکل‌های مختلفی پیدا می‌کند. می‌خواهم این را بگویم یک چیزهایی که شما قطعی فرض می‌کنید یعنی الآن دنیا فکر می‌کنید یکشنبه روز تعطیل مسیحی است اینطور نیست. لباس کشیش‌ها لباس روحانیون معابد میترائیستی ایرانی بوده است این لباسی که اینها می‌پوشند یا بعدها می‌پوشند روزی که به نام تولد حضرت مسیح (ع) 25 دسامبر مشهور است اصلاً روز تولد حضرت عیسی نیست بلکه روز تولد میترا در ایران هست. اما الآن به عنوان تولد حضرت عیسی مسیح در غرب و در اروپا و همه جا جشن می‌گیرند. این روز برای میترائیزم بوده، از اینجا میترائیزم ایرانی وارد مسیحیت شده است خیلی از آداب و تجهیزاتی که الان در کلیساهای مسیحی هست از اینجا بوده است حتی طبق تحقیقی که من خواندم مسئله غسل تعمید! الآن این که فکر می‌کنند غسل تعمید جزو ارکان تفکر مسیحی است از میترائیزم وارد این قضیه می‌شود می‌خواهم بگویم گاهی مسائلی که هیچ کس متوجه نمی‌شود و فکر می‌کنید این برای اصل اصل ذات دین ما و اصل فرهنگ ما بوده است گاهی می‌بینید اینها هم وارداتی است. سبک زندگی اسلامی فقط عقل نیست؛ اما عقل هست. فقط عاطفه نیست اما عاطفه هم هست. فقط لذت جسمی نیست اما لذت جسمی هم هست. فقط پوشش زیبا نیست اما پوشش زیبا هم هست. فقط جهاد و نبرد نیست اما جهاد و نبرد هم هست. یک چیز چند بُعدی و همه بُعدی است. سرّ این که اسلام و آخرین دین است و پیامبر (ص) آخرین و بزرگ‌ترین پیامبر است برای این است که یک بُعدی را درست نکرده ابعاد دیگر را رها کند بلکه همه را با هم دیده است. از یک طرف دعوت به معنویت، به این معنا که مرگ آگاه باشید تمام این دنیا با تمام خوشی‌ها و غم‌هایش دارید از اینجا عبور می‌کنید همه اینها امتحان است بطور طبیعی خوشحال و ناراحت می‌شوید اشکالی ندارد ولی دیگر از حد آن بیشتر نشود برای این که همه اینها بازی است خدا یک نمایشنامه‌ای را راه انداخته «إنما الدنیا لعب و لهو و تفاخر و تکاثر» یعنی خدا واضح دارد می‌گوید که شما را این جا نیاوردم که فقط خوش بگذرانید و اصالت به آن بدهید. فرمود کل این عالم را یک نمایش درست کردیم که شما در خانواده‌ها و شرایط مختلف به دنیا می‌آیید فقیر، غنی، سالم، بیمار، با آدم‌های خوب، بد، گرفتاری، راحتی، لذت، غم، کل این عالم نمایشنامه است همه‌اش بازی است. واضح است می‌گوید گوش نمی‌کنیم دنیا را جدی می‌گیریم. انّما در زبان عرب حصر است یعنی دنیا هیچی نیست جز یک بازی. یک بازی ترتیب دادیم که در این بازی ظاهرش به یک چیزهایی شما را به همدیگر وصل می‌کنیم مثلاً با عاطفه، با شهوت، با میل، با خشم، با غضب، این حالت به وجود می‌آید. تمام عمرتان با تفاخر می‌گذرد به همدیگر مدام فخر می‌فروشید و پز می‌دهید. هر کدام از پزها هم یک‌جور است. پز خانواده‌های اشرافی و ثروتمند داریم. شما این پرده ما را دیدید؟ درست ندیدی یک بار دیگر نگاه کن. ماشین جدید ما را دیدی؟ ما یک ویلای فلان‌جا گرفتیم و این طلاها و... این پزهای عوام‌الناس است. آدم‌های بیچاره که در دنیا هم غیر از این چیزها چیز دیگری نفهمیدند. سرشان پایین است همین‌طوری دارند مثل چهارپا می‌روند تا آخر هم همینطور هستند. یک پز هم پز دانشگاهی است مدرک شما از کجاست؟ برای من از دانشگاه کمبریج است. خب باش! آدم هستی یا نیستی؟ من دوتا فوق لیسانس دارم! این مقاله من را دیدید که چطوری است؟ این همان خاله‌زنکی است منتهی از نوع ابومردکی­اش! پز آخوندی! شما چند دوره اصول درس آقای چی رفتید؟ ما یک دوره و نیم. نه ما دو دوره رفتیم! شما حاشیه بر فلان چیز زدید یا نه؟ خب همه این ها مثل هم است و سر و ته هم است! پز سرمایه دارها، پس حمال‌ها، حمال‌ها هم به هم پز می‌دهند. هرکسی هرجا هست به دیگران پز می‌دهد. قرآن می‌فرماید زندگی برایتان شده تفاخر، مدام برای هم ادا درمی آورید و تکاثر، مدام زیاده طلبی، هرچه دارید باز بیشتر آن را می‌خواهید. تکاثر و تفاخر و زینت. زینت؛ یعنی همه چیز دکوریزه شده، همه چی را چیدند. د کور یعنی قشنگ کردیم ولی تهش هیچی نیست. یک کاری کردیم دنیا به نظرتان قشنگ بیاید ولی ته آن هیچی نیست یک خرابه است. می‌خواهیم ببینیم این یک نمایش است این سبک زندگی است مرگ باوری در آن هست. حضرت امیر (ع) می‌فرمایند ما یاران مرگ هستیم جان ما هدف نابودی و مرگ است چطور ما به ماندن جاودانه در اینجا امیدوار باشیم که گذشت شب و روز هیچ بنایی را بالا نبرد مگر این که ویران کرد و به اطراف پخش و پلا کرد. چطور این را نمی‌بینید؟ این همه مرگ می‌بینید و فکر می‌کنید نوبت شما نیست. چطور فکر می‌کنید که قرار است بمانید از یک طرف می‌گویید این عالم جای ماندن نیست و اصالت را به آن ندهید و این مبنای سبک زندگی اسلامی و توحیدی است که آخرت مبدأ و معاد را باور کند اینجا را هدف نگیری. اما از آن طرف ممکن است کسی بگوید خب ما اینجا را هدف نگرفتیم پس دیگر کار نکنیم درس نخوانیم زندگی را ولش کنیم. باز آن را در ابعاد مختلف جواب می‌دهد. از آن طرف می‌ترسی به اسم معنویت به دام ریاکاری بیفتید که خب ما اداهای معنوی دربیاوریم. از آن لبه پرتگاه می‌افتی. با مقدس مآبی و مقدس بازی مبارزه کردن. پیامبر (ص) فرمود زیادی خشوع ظاهر و بدن نسبت به خشوع باطن و دل نزد ما نفاق است. فرمود این‌هایی که ظاهرشان از باطنشان مقدس‌تر است منافق هستند. این هایی که اداهایشان بیشتر است، فرمودند هرکس ظاهرش از باطنش مذهبی‌تر است نزد ما منافق است یعنی پدر هرچه مقاس مآبی و مقدس بازی و خر مقدس بازی و عوامفریبی و ریاکاری همه را به باد می­دهد. سبک زندگی اسلامی. همان که هستی بیشتر ادعا نکن. از آن طرف می‌فرماید بعضی‌ها ممکن است فکر کنند مذهبی بودن همین که ما نمازجماعت رفتیم- البته اینها کارهای خیلی باارزشی است- امروز نماز جماعت رفتم و یک مستحباتی داشت انجام دادم یا زیارت امام رضا (ع) هم که می روم -که بسیار کار باارزشی است- تا می‌خواهد به این خط‌ها بیفتد امام صادق(ع) می‌فرماید اخلاق و مدارا را از زندگی و سبک زندگی مذهبی اگر جدا کردید بدانید این سبک زندگی، اسلامی نیست. ایمان و مذهبی بودن یعنی چی؟ می فرماید ایمان از یک طرف با حلم، تسلط بر خود و آرامش که در من نیست. هرکس می خواهد امتحان کند امتحانکند، 20- 30تا نقطه ضعف دارم حلم ندارم. خب این یک نقطه ضعف است در عین حال من مذهبی هستم. خب امام صادق(ع) فرمودند ایمان به یک چیزهایی وصل است، مذهبی بودن در منطق ما و در سبک زندگی ما به یک چیزهایی متصل است اگر ارتباط آن با اینها قطع شد بدان که زندگی مذهبی نیست. گفتند یکی از آن ها حلم است که از کوره در نرود و بر خودش مسلط باشد. دوم؛ عقل و عقلانیت است. فرمودند سرلشکر و فرمانده مومن عقل است هیچ کاری در زندگی اش نمی کند مگر با عقل. محاسبه عقلانی. وزیر آن حلم است. برادرش ملایمت است. این که در خیابان و اداره گاهی می خواهیم مدام با استرس مسائل را حل کنیم. امام صادق(ع) فرمودند روابط جامعه اسلامی با هم ملایم باشد. استرس و تنش و کلمات خشن به هم نگویند. ملایمت. و لبخند. و پدرش نیکی و خدمت. یعنی اگر رابطه مذهبی بودن را با خدمت به خلق کنید فرمودند این از نظر ما مذهبی نیست و سبک زندگی دینی نیست. فرمودند سبک زندگی دینی این است که هر روز حداقل هر روز به یک نفر به یک خانواده، یک خدمتی باید بکنید. هر روز باید مشکل یکی را حل کنید بگو امروز صبح تا شب مشکل چه کسی را حل کردم؟ یک مشکل از یک کسی را باید حل کنید. امیرالمومنین(ع) را دیدند تابستان داغ سر ظهر که آفتاب داغ که مردم همه از گرما در خانه هایشان خزیدند گفتند آقا این وقت ظهر در خیابان ها چه کار می کنید؟ ایشان خلیفه بود فرمودند می گردم توی کوچه و خیابان ها ببینم اگر کسی مشکلی داشته باشد حل کنم؟ خب این سبک زندگی دینی است. می گوید دیدم ایشان خسته شدند به یک دیواری تکیه دادند زیر سایه نشستند. امام صادق(ع) می­گویند سبک زندگی دینی زندگی ایمانی، 1) زندگی توأم با حلم، تسلط بر خشم، 2) عقل و عقلانیت. 3) ملایمت در رفتارها بدون استرس و اضطراب و 4) نیکی و خدمت به خلق. این سبک زندگی اسلامی می شود این فقط یک روایت است. شما ببینید همین را بخواهیم کار کنیم چه می شود؟

در روایت دیگر؛ امام جواد (ع) امام بیست و چند ساله است که شهید شده، بنیاد قوی‌ترین امپراطوری جهان را لرزاند و فرمود سبک زندگی اسلامی این است که سه ویژگی درزندگی داشته باشید با این ها پشیمان نخواهید شد. 1) شتابزده نبودن. زودت تصمیم نگیر و انجام نده، همینطوری نرو کار انجام بده. 2) مشورت؛ کاری را بدون مشورت انجام ندهید. با اهل فن، با کسی که تجربه دارد. 3) توکل در تصمیم­گیری. یعنی شتابزده نباش، مشورت بکن، کار را عقلانی و علمی بکن و بعد هم که تصمیم خود را گرفتی محکم پای آن بایست و با توکل بر خدا همه چیز را به مادیت نبین. به خداوند تکیه بده و برو.

سبک زندگی اسلامی؛ امام رضا (ع) که قربون کبوترهای حرمش برویم! امام رضا (ع) غیر از غذای حضرتی و گنبد طلا یک چیزهای دیگری هم دارد چون این ها که برای خود امام رضا نیست اینها را بعداً درست کردند. از خود امام رضا (ع) چه دارید؟ درگیری مردم و اهانت به همدیگر حداقل باشد و اگر احیاناً بین دو گروه، دو خانواده یا دو نفر اختلاف شد خداوند آن کسی را که بیشتر گذشت کند و زودتر تنش و درگیری را تمام کند و زودتر آشتی کند و زودتر عذرخواهی کند خداوند طرف اوست. این سبک زندگی اسلامی رضوی است. ما دوتا ماشین سر چهارراه به همدیگر بپرسیم یک لحظه او زودتر بپیچد چه کارها که نمی‌کنیم.

سبک زندگی اسلامی؛ زمان­شناسی. امیرالمومنین (ع) فرمودند هر کاری مهندسی دارد فردی، حکومتی، اجتماعی، ملی، زمان دارد و باید بفهمیم که زمان و مقدمات آن آماده هست یا آماده نیست. اگر وقت آن رسید تنبلی کنی و تأخیر بیندازی بی عقل هستی. اگر وقت آن هنوز نرسیده و مقدمات آن آماده نشده با سر و با کله توی کار بروی بی عقلی است. شتاب، پیش از مقدمه چینی و توانایی به انجام کار بی خردی است. سستی کردن بعد از به دست آمدن فرصت آن نیز بی خردی است. می‌گوید اگر این یکی را ما فقط عمل کنیم کارخانه‌هایمان، کشاورزی‌هایمان و مدیریت‌هایمان زیر و رو می‌شود. خیلی از ورشکستگی‌های ما بخاطر بی عقلی است. می‌فرماید کار زمان دارد مقدمات آن آماده هست یا نیست؟ اگر نیست نرو و نکن، و اگر هست تأخیر نکن. هر دوی اینها بی خردی است. زمان شناسی این یک مبنای سبک زندگی انسانی است. شفقت و رحمت. امیرالمومنین اشک‌ها نمی‌خشکد مگر به خاطر سختی دل‌ها و دل‌ها سخت نمی‌شود مگر بخاطر نفسانیت. این که هر کسی هر وقت هر کاری دلش می‌خواهد می‌کند کاری ندارد حق است یا باطل است؟ درست است یا غلط است؟

زندگی اسلامی؛ فضولی در حریم خصوصی دیگران ممنوع. ما الأن چقدر در زندگی خصوصی دیگران فضولی می‌کنیم؟ هر کسی به خودش نگاه کند. حریم خصوصی افراد محترم است.

سبک زندگی اسلامی؛ پیامبر اکرم (ص) فرمودند اگر کسی در زندگی کسی فضولی کند بخاطر این که گناه پیدا کند یعنی بگردد و بگوید این قدر می‌گردم تا یک کثافتکاری چیزی پیدا کنم گناه کبیره است و خیانت بزرگ است. حتی اگر آن طرف شما گناه کرده است. گناه تو از گناه او بالاتر است. پیامبر (ص) فرمودند هرکس به دنبال خطاها و زشتی‌های مومنین باشد خدا زشتی‌های او را پیگیری می‌کند و در خانه خودش رسوایش می‌کند.

سبک زندگی اسلامی این است که اگر یک کسی یک عیبی دارد تو بپوشان که بقیه نفهمند و حتی به روی خودش هم نیاور. بعضی‌ها این را پیگیری می‌کنند که عیب او را دربیاورند و به بقیه هم بگویند. اسم اخلاقی و اسلامی و مدرن هم روی آن می‌گذاریم.

یکی از حضار: پدر و فرزند هم همین­طور؟

جواب استاد: پدر و فرزند یک بحث دیگری است بحث تربیت است ضمن این که در روایت هم من این را دیدم که خیلی کنجکاوی در تمام جزئیات با بچه خوب نیست یک جاهایی هم باید تجاهل کرد یک جاهایی باید حمل بر صحت کرد. اما اگر یک جاهایی دارید می‌ترسید و علامت بدی را دیدید مثلاً خدای نکرده علائمی می‌بیند که انگار بچه دارد معتاد می‌شود و مشکلات اخلاقی دارد به وجود می‌آید که آن جا پدر و مادر باز در یک حد خاصی کنجکاوی می‌کنند. اما افراد با همدیگر در حریم خصوصی همدیگر برای این که پرونده سازی کنند نیست. امام صادق (ع) فرمودند 8 خصلت است که اگر این ها باشند می‌توانیم بگوییم که داریم اسلامی زندگی می‌کنیم. 1) وقار در سختی‌ها. مشکلاتی که در زندگی همه هست. مردم از بیرون زندگی همدیگر را می‌بینند می‌گویند خوش به حال این، بدبختی‌های ما را ندارند! شما خبر ندارید همه توی زندگی‌هایشان یک مشکلاتی دارند که بقیه خبر ندارند. امام صادق (ع) فرمودند کرامت و وقار و شخصیت خودت را در سختی‌ها حفظ کن. یک مشکلی توی زندگی ات آمد مشکل جانی، مالی، آبرویی، یک کاری شد مثل حیوانات زوزه نکشید. وقار انسانی خودت را حفظ کن. یک رفیقی داشتیم شهید داشت شهید نصیری توی مسجد محل ما بود. پدرش برای من تعریف کرد که ایشان یک جوان 18- 19 ساله بود دانشگاه صنعتی اصفهان قبول شد بعد رها کرد آمد طلبه شد بعد معمم شد رفت قم، مدرسه شهیدین و از بچه‌های مسجد محله ما همین مسجد قائم بود بعد هم شهید شد. مدام اهل ذکر و سجده‌های خیلی طولانی بود. پدرش می‌گفت یک وقتی داشتم او را به راه آهن می‌بردم که برود جبهه دیر شده بود همین عقب نشست من جلو. همینطور که نشستم در را فوراً بستم – ما اگر دستمان لای در برود فوراً داد می‌زنیم- می‌گفت یک زمانی گذشت که ماشین راه افتاد پسرم شهید مهران نصیری، از پشت دست روی شانه‌های من گذاشت گفت پدر لطفاً در را باز کنید دست من لای در است! برگشتم به مهران گفتم خب چرا این قدر آرام؟ با فاصله و تأخیر و این قدر آرام می‌گیری؟ آخه دستم لای در است را که این طوری نمی‌گویند که پدر لطفاً در را باز کنید دست من لای در است! دادی چیزی! در را که باز کردم دیدم دستش خونی شده است. ایشان جمله عجیبی گفته، گفته پدر من دیدم اگر همان لحظه ای که دست من لای در رفته داد بزنم فرق من با حیوانات چیست؟ حیوان هم پایش لای در می‌رود همان لحظه زوزه می‌کشد. یک لحظه گفتم من اول باید بر خودم مسلط بشوم من انسان هستم. بر خودم مسلط شدم بر درد غلبه کردم گفتم در را باز کن.

امام (ره) می‌گفت ای بزرگان اخلاق 40 سال عبادت کردید و چهله نشستید وصیتنامه این بچه‌ها را بخوانید و ببینید که یک شبه راه صد ساله رفتند. در آموزش می‌گفتند – فرمانده گردان آن‌ها الآن هست – ما گفتیم ایشان طلبه است نحیف است آرام حرف می‌زند و... خیلی اهل دویدن نیست. بشکه را دور و دورتر بردیم تا جایی که هیچ کدام از آرپی. جی زن­های گردان ما نتوانستند بزنند. بعد یکی گفت بدهیم ایشان بزند، گفتم خیلی خب بزند دلش خوش باشد. نشانه گرفت چشمانش را بست و زیر لب یک ذکر گفت و درست به بشکه زد! یعنی تنها کسی که به هدف زد او بود. من یک چیزهای عجیبی و غریبی از این بچه‌ها در منطقه دیدم. وقار در سختی. مثل همین آدم در مشکلات داد نزنیم. شکیبایی در بلا. بلا باز با سختی فرق می‌کند. امتحاناتی که پیش می‌آید چطور امتحان بدهیم؟ یک وقت وقارمان را حفظ می‌کنیم ولی ممکن است واکنش درستی نشان ندهیم. واکنش درست هم نشان بدهیم ولو به ضررمان است.

3) شکر در فراوانی. وقتی به لحاظ قدرت و ثروت و امکانات و آبرو شاکر باشی و نعمت و امانت خدا بدانی و در مسیر درست استفاده کنی.

4) قناعت به روزی خدا. تلاشت را بکن اما آن مقداری که داری دیگر حرص نزن. کار بکن، بیشتر مصرف نکن.

5) تحمیل نشدن به دوستان. امام صادق (ع) می‌فرماید تحمیل نکردن خود به دوستان. از چیزهای کوچک شروع می‌شود. مثل این که طرف میهمانی دارد ولی بلند شود برود! دعوتت نکردند که بروی. بقیه دارند یک جایی می‌روند می‌گوید آقا من را هم سوار کنید ببرید! من نمی‌خواهم تو را ببرم، من گرفتارم کار دارم. ببینید این به شکل‌های مختلف چقدر بین ماها رایج است. از مردم، از دوستانت آویزان نشو.

یک وقتی من از یکی از اساتید اخلاق یک چیزی دیدم واقعاً برایم جالب بود من با ماشین داشتم از روستای اطراف می‌آمدیم مشهد، بعد پیاده شدیم می‌خواستم از آنجا یک جای دیگری بروم نمی‌دانم زرنگی کردم یا نه به طور طبیعی، همان جا آمدم کنار خیابان ایستادم که یعنی با ماشین بعدی بروم، آن آقا به من گفت که بیایید توی پیاده‌رو، گفتم برای چی؟ گفت کار دارم. آمدم، بعد که آن طرف رفت من اصلاً توجه نداشتم شاید هم توجه داشتم و داشتم زرنگی می‌کردم یادم نیست. گفت می‌آمدی اینجا از این ماشین پایین آمدی باز همین لحظه می‌آیی اینجا می‌ایستی معنی‌اش این است که شما خودت باز من را ببر! من می‌خواهم یک جای دیگری بروم! این یعنی تحمیل کردن خودت به او. او توی دربایستی یا ادب یا احترام مجبور است این کار را بکند. خب اینها یک چیزهای لطیفی است. تحمیل نکردن خود به دوستان.

6) در رنج قرار ندادن بدن برای طاعت حق و خدمت به خلق. یعنی ما هرجا پیش می‌آید نگاه می‌کنیم که چه کاری برای ما راحت‌تر است؟ امام صادق (ع) فرمودند سبک زندگی اسلامی این است ببین چه کاری برای تو زحمتش بیشتر است ولی برای دیگران خدمت بیشتری است؟ آن کاری که به دیگران بیشتر خدمت می‌کنی می‌فرماید آن کار را بکن ولو زحمتش برای تو باشد. این درست با سبک زندگی مادی و غربی فرق می‌کند. ما شهید داشتیم در منطقه عملیاتی از دوستان ما بود شهید سعیدی، جراحت برداشته بود تیر توی پایش خورده بود می‌لنگید ولی هنوز می‌توانست ادامه بدهد. ما مجروح شدیم عقب آمده بودیم. مأموریت او تمام شده بود. ایشان آمد به فرمانده محور خط – شهید گریوانی- گفت که چه مأموریتی هست که کسی حاضر نیست انجام بدهد, چه کار سختی روی زمین مانده که هیچ کسی حاضر نیست انجام بدهد سخت؟ فرمانده گفت برای چه می‌پرسی؟ گفت آن کار را بدهید من انجام بدهم. نه این که ریا بکند خصوصی خودش پیش او رفته است. حالا این دو نفر هردویشان شهید شدند هم سعیدی هم گریوانی.

امام صادق (ع) می‌فرماید سبک زندگی اسلامی، در رنج قرار دادن بدن خودت برای اطاعت خدا و برای خدمت به خلق.

7) در امان بودن مردم از تو. امام صادق (ع) می‌فرمایند سبک زندگی اسلامی شیعی این است که هیچ کس نباید از تو بترسد. آدم بی­گناه نباید از زبان تو و از دست تو از پول تو بترسد. همسایه و فامیل و همکارت هیچ کس از تو نترسد.

8) ستم نکردن به دشمن. یک کسی که دشمن توست به حقوق او هم احترام بگذارید. در دنیا این حرف­ها نظیر دارد؟ هرجا در دنیا این حرف­ها را بزنی در برابر تو خضوع می­کنند. این­ها مخزن علم است. امیرالمومنین فرمودند هیچ علمی نیست که من آن را افتتاح کردم و قائم ما در آخرالزمان تمام کننده آن علم باشد. سبک زندگی را از اینها نمی‌شود فهمید؟

9) مبارزه با منطق ثروت­اندوزی و اشرافی­گری؛ فرمود ثروت اندوز بی تقوا مرده است اگرچه علائم زندگی مادی ظاهری در او هست. و عالمان و آن‌هایی که اهل علم و حقیقت هستند زنده اند تا جهان است.

در باب این که همه در معرض سقوط اخلاقی هستند امیرالمومنین (ع) به مالک اشتر گفتند اگر دیدید یک کسی امروز دارد گناه می‌کند به چشم گناهکار به او نگاه نکن چون ممکن است امشب توبه کرده باشد و خداوند توبه او را پذیرفته باشد یعنی بنا را بر بدبینی دیگران نباید گذاشت. این سبک زندگی اسلامی است.

امیرالمومنین (ع) فرمودند به جان خودم شیطان تیر خطرناکی برای شکار شخص شخص شما بر چله کمان گذارده و تا حد توان کشیده و از نزدیک‌ترین مکان شما را هدف قرار داده است یعنی هیچ وقت در امان نباش و نگو من چه کسی هستم؟! من فلانی هستم!

سبک زندگی اسلامی؛ طمأنیه و آرامش اقتصادی. فرمودند کار بکن اما بدان که روزی تو مثل این که مرگ به تو خواهد رسید بخواهی یا نخواهی، روزی تو به تو خواهد رسید. فرمودند هرکس از روزی اش فرار کند چنان که از مرگ، روزی اش به او می‌رسد چنان که مرگ. یک کسی دزدی و رشوه و این کارها را کرد امام (ع) بعدازظهر او را دیدند و گفتند من امروز مطلع شدم تو این کارها را کردی، گفت بله شرمنده. گفت یک چیزی به تو بگویم تا تأسف بخوری. فرمودند این روزی که امروز به تو رسید قرار بود که امروز به تو برسد منتهی قرار بود از راه حلال به تو برسد تو از راه حرام به آن رسیدی. و الا اگر سر کار می‌رفتی و درست کارت را انجام می‌دادی خداوند همین را به تو می‌رساند.

راجع به عشق و محبت؛ امیرالمومنین فرمود زندگی به سبک اسلامی همه با هم این احساس را داشته باشند که مدت کوتاهی با هم هستید. فرمودند اگر مردم می‌دانستند چقدر محدود در کنار هم هستند به طرز نامحدودی همدیگر را دوست می‌داشتند. می‌خواهد مدام عشق و محبت را در جامعه و در روابط فراگیر کند. اگر این عشق آمد دیگر در بازار کلاه همدیگر را برنمی داریم.

امام رضا (ع) و گسترش دوستی در جامعه؛ ایشان فرمودند هر کس دوستی برای خدا یا خواهر و برادری پیدا کند به ازای هر دوست و برادر و خواهری که در راه خدا پیدا کرده خانه ای در بهشت برای او تضمین شده است. یعنی می‌خواهد روابط گرم انسانی باشد محبت باشد.

بخل و مبارزه با پول پرستی؛ پیامبر (ص) فرمودند بخیل کسی است که جمع کند و به کسی ندهد. تنها تنها بخورند و از خدا و از خلق و مردم و از بهشت دور است. و به دوزخ نزدیک‌تر است. و از این قبیل.

صلوات بفرستید.



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha